اگر می پرسید چرا با تاخیر؟ جوابی ندارم
شنیده ام در نمایشگاه کتاب شش شب جشن شعر نو فارسی برقرار است. چقدر عالی ۱۶ تا ۲۱ حیف که ایران نیستم. وگرنه هر روز می رفتم.موقعیت بسیار خوبی است برای شنیدن.
مسئله هسته ای هم که شیرو هسته ما را کشیده حالم رو بهم می زنه
مسئله مادرزادی
کورم
دستم را به دستم کورم
درخت می گذرد از روبرویم کورم
مادرزاد
جهان برایم پراست از کو؛کو؛کورم
نه عاطفه نه لباس های رنگی
تنها کابوس های فراوانی دارم که بی رنگند
افسانه
و اما بعد دوستانی پیدا کرده ام در این مدت و همراهانی امید وارم بمانند با من
وبعد
طرح جنسیت دانا
بخش مهمی از "گوهر زنانه" صورت احساسی است که در رابطه با "ماهیت خویش","خلاقیت عاطفی" و "فراعمل گری حسی" فاعل در خود بررسی می شود و برخلاف شناخت رایج از نوع احساس و فراتر از ارجاعات تاریخی و مدل های مثالی یا نشانه های مرتبط با آن عمل می کند در این بین دقت در اولویت ها ی چنان بررسی احتمالاً مهمترین زمینه ای است که طی هر دوره باعث دگرگونی در نظرات و آراء فعالان این عرصه و موضع گیری مخالفان ایشان شده است.
اما به نظر نگارنده اولویت قائل شدن برای هر کدام از موارد فوق و تلاش برای معرفی معرفت و اصالتی عمیق در رابطه با آن می تواند ما را دچار "برون بودگی" کند که در وهله اول معطوف به خواست قدرت و جهان اراده در اختیار متافیزیک تاریخی مذکر است. پس چگونه ما می توانیم از چنین بنیادگرائی پوشیده و اسطوار ,مطلق باوری جدا شویم؟
"وانموده" کردن "دانائی جنسیت" احتمالاً یکی از راه هاست. اما منظور از "دانائی جنسیت" چیست؟ و منشاء این دانائی کجاست؟ درهمین ابتدا بایداشاره کرد که دانائی با دانستن متفاوت است. دانائی شامل آنچیز هایی است که ما از بر می کنیم ولی نمی آموزیم . اما دانستن با تجربه همراه است تجربه ای که هدف غایی اش کسب یقین و آموختن به عنوان روش است . آنچه مد نظر ماست البته نه دانایی است نه دانستن بلکه "اندیشه ورزی" است که به شکل وانموده "دانستن" و صورت شکست "دانائی" به عنوان پروژه کیفی و پیوسته ذهن انسان رخ می دهد. و به نظر می آید تنها این گونه از نوشتن-نوشتار- است که می تواند فراتر از "اسطوره نرینه" به مسئله تبعیض جنسی در رابطه با زنان بپردازد و "بر-خورد" آن را بدون هیچ اولویتی با ماهیت زن, کیفیت خلاقیت عاطفی زنانه و ترین یا فراعمل گری زن به عنوان جنس دیگر مورد واکاوی قرار دهد.
