سلام
چقدر دیر شد اما سفر است دیگر دور و زود دارد.
کتاب دوست خوبم بکتاش ابتین چاپ شده مبارک باشد
یک مجموعه شعر خوب از حافظ موسوی خواندم ,زن تاریکی کلمات خیلی حال داد
یک مجموعه شعر خوب از م. موید خواندم آن هم عالی بود.
رامین جهانبگلو متفکر سرشناس ایرانی هنوز زندان است. باعث تاسف
مهرداد قاسم فر و نیستانی هنوز زندانند باعث تاسف
و کلی چیز های دیگر
اما امروز می خواهمیه نقد هم که روی یه مجموعه شعر نوشتم بزارم تو وبلاگ.
.
پیوست به پیوست به شماره یک
نگاهی به یک شعر از مجموعه پیوست به شماره یک
سروده شهرزاد بهشتی
((گل بازی نکن/ دستت را بده بشورم/بهانه ی خوبی است/که به تو دست پیدا کنم/ دست بیابم/ دست بزنم/ شادی کنم/ تشکت
را بیاندازم آفتاب/دیشب خیس شده/ شرم بی ارادگی/ دسدسی باباش میآد/صدای کفش پای مصنوعی اش/کنار اطاق محقر / و دل دریایی اش /بزرگ ،بی کران/ در افق می پیوندد/ به آسمان / آبی در آبی/ پایت را می شورم/ کنا شیر آب/ پای دیگرت در اتاق نشسته / کنار کرسی/ تو پراکنده ای در خواب تمام شهر / در تمام ناله های سر مستی / بغض روضه ها/ علم بر افراشته تمام محله ها/ از دی روز تا فردا)) در بعضی موارد باید به این مورد پرداخت که چه دلایلی باعث می شوند رخ دادن یک شعر خوب تخریب شده و از آنچه توان و تابش محسوب می شود بیفتد. توان و تاب شعر ؟ اینها چطور رخ می دهند؟ آیا می توان حضورشان را تجزیه و تحلیل کرد ؟ یا اصلاً رخ دادنی در کار هست؟ شاید بتوان اینگونه به این موارد پرداخت که تاب و توان هر رخدادی در فراتر رفتن از عمل آن به وقوع می پیوندد وعمل مجموعه ای از تمام امکاناتی است که در حین آمیزش و پذیرش ،هم می توانند فراتر از خود به سویه ای تازه ای دست یابند و هم اینکه تنها در سطحی رایج از هندسه ی موجود باقی بمانند .اما فراتر رفتن رهیافتی است که طی آن صورت معنا وکشش قوت زبان هم دیگر را خلع نموده و در هم فرو می غلتند تا کثرتی چند گونه در اثرآن حاضر شود. مثال این مطلب شعر جیغ بنفش هوشنگ ایرانیست که آنچنان در هرگز و نیست بودن خود داخل گردیده که برمحوریت فهم غلبه نموده و سپس به آن با گشایش زمینه های غایب زبان، حیاتی دوباره بخشیده است به نحوی که ماجرای عملش فارق از جامعیت خود جمیع توان وتاب اش را به کار گرفته و داخل اثر می نماید. از این نمونه البته شعر مولانا شاید حتا سر آمد دوران ما نیز باشد (بروب از خیش این خانه ببین این حسن شاهانه برو جاروب لابستان که لا بن خانه روب آمد) که با بکار گرفتن آنچه در لایه های پنهان زبان موجود است وبه حرکت در آوردنش ما را غافلگیر می کند و بر شعور و اقتدار فهممان می تازد.
اما شعر مورد نظر در این نوشته از مجموعه پیوست به شماره یک سروده شهرزاد بهشتی است که با عنوان جانباز در صفحه 108 کتاب آمده. یکی از خصلت ها ی خوب این شعر را باید نگاه غیر توصیفی شاعر و گریز او از گزارش گری طی بخش عمده ای از سطرها دانست که باعث شده تنوعی پرکشش در شعر ایجاد شود او شعر را با نهی شروع می کنر و لحنی امری در ابتدا دریچه ورود ما به شعر وی می شود( نکن) اما طی سطرهای بعد فضای لحن و زاویه عاطفی شعر تغییر می کند به نحوی که نسبتی دیگر از وسعت نمایه های ذهن او در برخورد با روابط بر ملای واژگان در حوزه معمول شناخت نمایان می گردد و همین بهانه خوبی برای دست پیدا نمودن به بازیافت های عاطفی موجود در سطر ها می شود . در این مرحله البته انتخاب جانباز به عنوان کانونی برای بهتر پیدا نمودن جذبه های شعر دوحالت را برای ما و شاعر پدید می آورد اول رغتار ما را ناخودآگاه به جهت اشتیاق و عطف مکمل شعر پیش می برد ولی از طرفی در سطر های بعدی موجب می شود بهشتی ملزم به بروز لحظاتی به جهت بیشتر توضیح دادن احساسش شود و همین مورد موجب می شود مثلاً در سطر9و10 یا 14 و پانزده با اصطلاحاتی چون دریایی، بزرگ و بیکران از موقعیت درک شعر خود بیرون رفته و تخیل و توان نگاهش تحلیل برود ضمن آنکه در این حین تناسب برگزاری مفاهیم نیز دچار ایراد می گرددو قوت درک دوباره و دیگر (تاویل) خیش را به بند می کشد . او آنجا که چند پارگی روح و روان جانباز در جهان درونیش و برخورد خود با این وجه را می خواهد شرح دهد با استادی تمام اشیاء و اجزاء هر آنچه پیرامونش دارد را به کار گرفته ،بی آنکه سادگی روایت و بستر شعر را بر هم بزند. پایی کنار آب که می شوید و پایی که کنار کرسی نشته و رخ دادن هم زمان این دو نمونه ای بارز از این کارکرد است . اما همانطور که پیشتر هم گفتم هر جا می خواهد کار خود را برای مخاطب توجیه کند و در واقع دچار دودلی درقبال یافته ها و کاوش های خلاق خود می شود از تاب می افتد، به شکلی که حتا از درک امکانات موجود زبان شعر خیش و درک گوشه های پنهان آن باز مانده و دچار درنگ دربیرون کشیدن و به کار گیری لایه ها و امکان های فراوان چنین سیری می شود .
و یک شعر از خودم
چقدر دیر شد اما سفر است دیگر دور و زود دارد.
کتاب دوست خوبم بکتاش ابتین چاپ شده مبارک باشد
یک مجموعه شعر خوب از حافظ موسوی خواندم ,زن تاریکی کلمات خیلی حال داد
یک مجموعه شعر خوب از م. موید خواندم آن هم عالی بود.
رامین جهانبگلو متفکر سرشناس ایرانی هنوز زندان است. باعث تاسف
مهرداد قاسم فر و نیستانی هنوز زندانند باعث تاسف
و کلی چیز های دیگر
اما امروز می خواهمیه نقد هم که روی یه مجموعه شعر نوشتم بزارم تو وبلاگ.
.
پیوست به پیوست به شماره یک
نگاهی به یک شعر از مجموعه پیوست به شماره یک
سروده شهرزاد بهشتی
((گل بازی نکن/ دستت را بده بشورم/بهانه ی خوبی است/که به تو دست پیدا کنم/ دست بیابم/ دست بزنم/ شادی کنم/ تشکت
را بیاندازم آفتاب/دیشب خیس شده/ شرم بی ارادگی/ دسدسی باباش میآد/صدای کفش پای مصنوعی اش/کنار اطاق محقر / و دل دریایی اش /بزرگ ،بی کران/ در افق می پیوندد/ به آسمان / آبی در آبی/ پایت را می شورم/ کنا شیر آب/ پای دیگرت در اتاق نشسته / کنار کرسی/ تو پراکنده ای در خواب تمام شهر / در تمام ناله های سر مستی / بغض روضه ها/ علم بر افراشته تمام محله ها/ از دی روز تا فردا)) در بعضی موارد باید به این مورد پرداخت که چه دلایلی باعث می شوند رخ دادن یک شعر خوب تخریب شده و از آنچه توان و تابش محسوب می شود بیفتد. توان و تاب شعر ؟ اینها چطور رخ می دهند؟ آیا می توان حضورشان را تجزیه و تحلیل کرد ؟ یا اصلاً رخ دادنی در کار هست؟ شاید بتوان اینگونه به این موارد پرداخت که تاب و توان هر رخدادی در فراتر رفتن از عمل آن به وقوع می پیوندد وعمل مجموعه ای از تمام امکاناتی است که در حین آمیزش و پذیرش ،هم می توانند فراتر از خود به سویه ای تازه ای دست یابند و هم اینکه تنها در سطحی رایج از هندسه ی موجود باقی بمانند .اما فراتر رفتن رهیافتی است که طی آن صورت معنا وکشش قوت زبان هم دیگر را خلع نموده و در هم فرو می غلتند تا کثرتی چند گونه در اثرآن حاضر شود. مثال این مطلب شعر جیغ بنفش هوشنگ ایرانیست که آنچنان در هرگز و نیست بودن خود داخل گردیده که برمحوریت فهم غلبه نموده و سپس به آن با گشایش زمینه های غایب زبان، حیاتی دوباره بخشیده است به نحوی که ماجرای عملش فارق از جامعیت خود جمیع توان وتاب اش را به کار گرفته و داخل اثر می نماید. از این نمونه البته شعر مولانا شاید حتا سر آمد دوران ما نیز باشد (بروب از خیش این خانه ببین این حسن شاهانه برو جاروب لابستان که لا بن خانه روب آمد) که با بکار گرفتن آنچه در لایه های پنهان زبان موجود است وبه حرکت در آوردنش ما را غافلگیر می کند و بر شعور و اقتدار فهممان می تازد.
اما شعر مورد نظر در این نوشته از مجموعه پیوست به شماره یک سروده شهرزاد بهشتی است که با عنوان جانباز در صفحه 108 کتاب آمده. یکی از خصلت ها ی خوب این شعر را باید نگاه غیر توصیفی شاعر و گریز او از گزارش گری طی بخش عمده ای از سطرها دانست که باعث شده تنوعی پرکشش در شعر ایجاد شود او شعر را با نهی شروع می کنر و لحنی امری در ابتدا دریچه ورود ما به شعر وی می شود( نکن) اما طی سطرهای بعد فضای لحن و زاویه عاطفی شعر تغییر می کند به نحوی که نسبتی دیگر از وسعت نمایه های ذهن او در برخورد با روابط بر ملای واژگان در حوزه معمول شناخت نمایان می گردد و همین بهانه خوبی برای دست پیدا نمودن به بازیافت های عاطفی موجود در سطر ها می شود . در این مرحله البته انتخاب جانباز به عنوان کانونی برای بهتر پیدا نمودن جذبه های شعر دوحالت را برای ما و شاعر پدید می آورد اول رغتار ما را ناخودآگاه به جهت اشتیاق و عطف مکمل شعر پیش می برد ولی از طرفی در سطر های بعدی موجب می شود بهشتی ملزم به بروز لحظاتی به جهت بیشتر توضیح دادن احساسش شود و همین مورد موجب می شود مثلاً در سطر9و10 یا 14 و پانزده با اصطلاحاتی چون دریایی، بزرگ و بیکران از موقعیت درک شعر خود بیرون رفته و تخیل و توان نگاهش تحلیل برود ضمن آنکه در این حین تناسب برگزاری مفاهیم نیز دچار ایراد می گرددو قوت درک دوباره و دیگر (تاویل) خیش را به بند می کشد . او آنجا که چند پارگی روح و روان جانباز در جهان درونیش و برخورد خود با این وجه را می خواهد شرح دهد با استادی تمام اشیاء و اجزاء هر آنچه پیرامونش دارد را به کار گرفته ،بی آنکه سادگی روایت و بستر شعر را بر هم بزند. پایی کنار آب که می شوید و پایی که کنار کرسی نشته و رخ دادن هم زمان این دو نمونه ای بارز از این کارکرد است . اما همانطور که پیشتر هم گفتم هر جا می خواهد کار خود را برای مخاطب توجیه کند و در واقع دچار دودلی درقبال یافته ها و کاوش های خلاق خود می شود از تاب می افتد، به شکلی که حتا از درک امکانات موجود زبان شعر خیش و درک گوشه های پنهان آن باز مانده و دچار درنگ دربیرون کشیدن و به کار گیری لایه ها و امکان های فراوان چنین سیری می شود .
و یک شعر از خودم
+ نوشته شده در جمعه نهم تیر 1385ساعت 12:14  توسط افسانه حقیقی
|
