1-شنیده ام در ایران آنقدر چاپ کتاببه لطف سیستم ممیزی سخت شده که نویسندگان اسم و رسم دار و مستقل را مجبور به انصراف داوطلبانه از چاپ آثارشان کرده است ؟
2-در این مدت متوجه شده ام مافیا و سانسور و تهدید تنها به اندیشه ارتجاء! محدود نمی شود بلکه بعضی از فعالان (شیادان)اسم و رسم دار مطبوعاتی در حوزه ادبیات هم با تهدید این و آن و شایعه سازی به تخریب شخصیت دیگران آن هم یک زن می پردازند. مثلاً آقایی که تازه از همسرش جدا شده و از قضا همسر ایشان هم مدیر مسئول یک نشریه ادبی است دیگران را مجبور به نوشتن مطلب علیه ایشان می کند یا به زور از این و آن امضا می گیرد که این خانم اموال مرا بالا کشیده( آن هم در این حکومت که زن حتا نمی تواند اموال خودش را هم از یک مرد پس بگیرد)و از این دست. اف به چنین روشن فکری , که هرچه دلال و شیاد است را با چهار تا عکسو کتاب سازی می کند فعال ادبی و بدبخت نویسنده های حرفه ای این مملکت که نمی دانند باید چطور عزت نفس خود را حفظ کنند, و از دست چه کسی خود را نجات بدهند.
3-شنیده ام قرار است جشنواره فجر برای شعر برگزار شود, نمی دانیم دم خروس را قبول کنیم یا...
آخر در مملکتی که بخاطر یک شعر, مجله ای را تعطیل می کنند مگر می شود ...
تلنگر مرطوب
چشم هایم
باغ های خورشید را
به رویاهای کیهانی کشانده است
ماه از نیمرخم افتاده
به من بگو مادر چطور پس کف بزنم؟
بگو چطور عین جلگه ای لبریز
برویانم پنجره های خاموش را
در نقش ابرهای تیره توفانی
گردنی از فرشته
خوفی عمیق که وصف باد در افق است
وقتی خون ظاهر آسمان را به تاراج می برد
کودکان شاد
من ناگاه بی چتر و باران
لبریز از انبوه قامت طاووس ها
اینگونه
بال گشوده ام یا جفتی چشم که
حنجره ام را گاهی عسلی ,گاهی سبز و گاهی خرمائی
می کند
2-در این مدت متوجه شده ام مافیا و سانسور و تهدید تنها به اندیشه ارتجاء! محدود نمی شود بلکه بعضی از فعالان (شیادان)اسم و رسم دار مطبوعاتی در حوزه ادبیات هم با تهدید این و آن و شایعه سازی به تخریب شخصیت دیگران آن هم یک زن می پردازند. مثلاً آقایی که تازه از همسرش جدا شده و از قضا همسر ایشان هم مدیر مسئول یک نشریه ادبی است دیگران را مجبور به نوشتن مطلب علیه ایشان می کند یا به زور از این و آن امضا می گیرد که این خانم اموال مرا بالا کشیده( آن هم در این حکومت که زن حتا نمی تواند اموال خودش را هم از یک مرد پس بگیرد)و از این دست. اف به چنین روشن فکری , که هرچه دلال و شیاد است را با چهار تا عکسو کتاب سازی می کند فعال ادبی و بدبخت نویسنده های حرفه ای این مملکت که نمی دانند باید چطور عزت نفس خود را حفظ کنند, و از دست چه کسی خود را نجات بدهند.
3-شنیده ام قرار است جشنواره فجر برای شعر برگزار شود, نمی دانیم دم خروس را قبول کنیم یا...
آخر در مملکتی که بخاطر یک شعر, مجله ای را تعطیل می کنند مگر می شود ...
تلنگر مرطوب
چشم هایم
باغ های خورشید را
به رویاهای کیهانی کشانده است
ماه از نیمرخم افتاده
به من بگو مادر چطور پس کف بزنم؟
بگو چطور عین جلگه ای لبریز
برویانم پنجره های خاموش را
در نقش ابرهای تیره توفانی
گردنی از فرشته
خوفی عمیق که وصف باد در افق است
وقتی خون ظاهر آسمان را به تاراج می برد
کودکان شاد
من ناگاه بی چتر و باران
لبریز از انبوه قامت طاووس ها
اینگونه
بال گشوده ام یا جفتی چشم که
حنجره ام را گاهی عسلی ,گاهی سبز و گاهی خرمائی
می کند
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 13:41  توسط افسانه حقیقی
|
