۱-
ندا جان
راستش را بخواهی
تو کشته شده ای
و این یعنی که خون در تنت ماسیده،قلبت ایستاده و ...
خوب ما هم ناراحتیم ،شعار می دهیم
اما راستش را بخواهی
جنگلی سوخته در سرماست
با ریشه هایی که از خاک بیرون زده اند
و بادها خاکسترشان را در هوا بلند می کند
ندا تو حالا یا خوشبختی یا دیگر وجود نداری
البته این اعتقاد هم هست که شاید دوباره به دنیا آمده باشی
اما راستش را بخواهی دارم فکر می کنم
وقتی تو هم فراموش شدی
چه فکری باید برای این وضع نکبتی داشته باشیم
این همه کثافت دورمان را که می بینیم با چه بهانه ای فریاد بزنیم
خبر بنویسیم
و یک عده که آنها هم پیشتر مثلاً سی چهل سال پیش یک عده مثل خود ما بوده اند را
محکوم کنیم
با حرف و فحش هایمان
۲-حادثه تلخی که در حین این درگیری ها برای بکتاش ابتین اتفاق افتاد هم باعث ناراحتی من شد. شنیده ام که آسیب دیدگی ها و جراحت او به حدی است که نزدیک دوماهی شده او را خانه نشین کرده است .بکتاش با آن همه انرژی و توان می دانم که امروز واقعاً روی تخت آن هم دوماه در منزل بودن چه رنجی کشیده ، امیدوارم هر چه زود تر بهبود پیدا کند و متوجه باشد که رنج او غرور هر ایرانی وطن پرست است و امیدوارم که دوستانش قدر این رنج را بدانند.
۳-کتاب جدید دوستم داریوش معمار در ایران توسط انتشارات آهنگ دیگر چاپ شده اسمش را هم گذاشته پارو زدن در خاک ، آن را خواندم بعضی شعر های آن بخصوص شعر چهارده قسمتی آخر دفتر اول بنظرم عالی بود یک تراژدی در مورد زندگی.گفتگویی با داریوش معماررا هم در مورد کتاب جدیدش خواندم که مطالعه آن را به شما هم پیشنهاد می کنم
