ایران را با تمام وجود دوست دارم و به آن عشق می ورزم.
اما
۱- کشوری که در آن نویسنده ای را به جرمی که مرتکب نشده بازداشت می کنند.
۲- کشوری که در آن حتا کتاب فروش ها و ناشران در مسائل صنفی خود امنیت ندارند.
۳- کشوری که در آن هر گونه دفاع از حقوق شخصی و اجتماعی انقلاب نرم است.
۴- کشوری که در آن کسانی برای تو و انگیزه های تو تصمیم می گیرند که هر گز با روحیه و نیاز هایت آشنا نیستند.
۵- کشوری که در آن اندیشیدن دچار بیماری مهلک نا هماهنگی در فهم و انتقال است.
زندگی در آن برای هر کسی می تواند باعث اضطراب شود. و ما مضطرب ترین نسل در بین پنج نسل در گذشته این مرز وبوم هستیم.
برای یعقوب یادعلی با آداب بی قراریش و برای تمام هنرمندان کشورم نگرانم . نگران دختران و زنان کشورم هستم . و البته نگران خودم . نمی دانم چه کاری می توان انجام داد جز نگران بودن . و نمی دانم برای همسر صبور یادعلی چه می توان کرد برای فرزندانش و برای خودش جز اینکه مضطرب باشیم برای قلم و پاس بداریم مقام نویسنده را.
آداب بی قراری
برای یعقوب یادعلی
کف سینما را شسته ام
این کارها اینجا برای زنان عیب نیست
با مشت کوبیده ام
توی صورت کسی که مزاحمم می شد در مسیر
اینجا برای یک دختر این کار ها عیب نیست.
راستش را بخواهید
از ماه کلی میوه تازه آورده ام
همراه چند بسته انجیر
اصلاْ هر کار غیر ممکنی که فکر کنید را
اینجا انجام داده ام
بی قرار شده ام
و هر وقت هم دلم خواسته
دست در دست اولین عابر به سینما رفته ام
حالا اگر کسی فکر می کند من متهمم
به جهنم
خدا هم متهم است
که من را اینطور آفریده
